تبليغاتX
به همین تنهایی...

به همین تنهایی...

روزها در گذر است. مي گذرند روزهاي تنهاييي و غربت

هيچ فريادرسي نيست

بي کسي فرياد ميکند اما دريغ از نيم نگاهي

 آواره ترين دقايق چه سخت مي گذرد در اين غربت بي کسي

تنهايي بيداد ميکند،چه سرداست اين روز غم انگيز پاييزي چه غريبانه گذشت

در آن هنگام که بادهاي بي سرانجامي مي وزيد چه کسي باور مي کرد مرگ نا به نگامش را

 صدايش همچنان در گوشم مي پيچد چگونه باور کنم نبودنش را

 اشک در چشمانم حلقه وار می رقصد و من همچنان در گمانم. با نگاهی تاسف بار به گذشته می نگرم و اشکهایم با بغضی دردناک در گونه هایم جاری می شوند و در لبانم می میرند

 پاييز هميشه نشوني از بي کسي و تنهايي هاست آفتاب از لا به لاي شاخه هاي در هم تنيده درختان تنومند قبرسان صورتم را نوازش مي داد گويي مي خواست هم دردي کند

 صداي کلاغهاي سياه پوش هميشگي قبرستان، بوي برگهاي نيمه سوخته پاييزي،ونسيم سرد و بي روحي که مي وزيد خبر از تنهاييش ميداد....

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت12:40توسط محمد سعید | |

 بر درخت اقاقیا تكیه می‌دهی 


و برگها می ریزند


 برگها كوچك و زرد پناهت می‌دهند


 ابرها می آیند و تو بارانها را خواهی دید


 و پنجره هایی كه هر روز با  حجم تنهـایی آدم


 شكلی دوباره می گیرند


 با شانه‌های خمیده تكیه می‌دهی و نگاه می‌كنی


 صدای تابی كه آرام، می‌آید و می‌رود


 می‌آید و می‌رود...........


 كودكی تاب خورده است و رفته است


 با گیسوانی لرزان در باد....و تو


 تو هنوز نگاه می‌كنـی به رد گامهایی كه بر شن‌ها دویده اند


 بر شن‌ها می‌دوی امَا،امَا كودكی باز نمی گردد!


 بر درخت اقاقیا برگی نمانده است !!!


+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت14:41توسط محمد سعید | |

پر از حرف تمناست

اين دست هاي خسته

و اين دل شكسته

چه پر سكوت صدا مي شوم

در رقص شاخه هاي پر تنش دوران

براي لحظه اي آسماني شدن

براي لحظه اي فوران

كسي چه مي داند؟

سهم دست هاي من

پيروي از آسماني ترين واژه ها بود

يا كف دستانم پر از خط و خطوط تنهايي...

ولي هر چه هست...

تو... فقط تويي كه با مايي...

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت15:42توسط محمد سعید | |

پنجره رو وا كن بخون از عشق و از اميد

ازگل سرخ و عطر ياس از كبوتراي سپيد

پنجره رو وا كن... عشقو صدا كن... غمو رها كن... عشقو صدا كن... غمو رها كن...

عشقو صدا كن... غمو رها كن... عشقو صدا كن... غمو رها كن... غمو رها كن ...

غمو رها كن ... غمو رها كن ... غمو رها كن ... غمو رها كن ... غمو رها كن ...

خورشيد خانم طلوع كنين تا اين شب اينجا نمونه...

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت14:43توسط محمد سعید | |

باور زیبایی شبنم و سبزه

ترک فراموشی افکار هرزه

بوی آب و یادگار دریا و عطره خزه.

تو پای رفتن من، عشق منی

تو شوق نفس کشیدن امید من

خط اول بودن ،مشق منی.

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت14:43توسط محمد سعید | |